جستجو

تبلیغات


    تبلیغات شما در اینجا

پدر

    طبق معمول مامانم بابامو صدا زد که بیاد دره شیشه سس رو باز کنه


    پدرم بعد از کلی کلنجار رفتن نتونست دره شیشه سس رو باز کنه


    مادرم منو صدا زد و منم خیلی راحت درش رو باز کردم و به بابام گفتم : اینم کاری

    داشت


    پدرم لبخندی زد و گفت :


    یادته وقتی بچه بودی و مامانت منو صدا میزد تو زود تر از من میومدی و کلی زور

    میزدی تا دره شیشه سس رو باز کنی ؟؟؟!!!!!

    ... ... ... ... یادته نمی تونستی ...


    یادته من شیشه سس رو میگرفتم و کمی درش رو شل میکردم تا بازش کنی و

    غرورت نشکنه ...


    اشک تو چشمام جم شد ...


    نتونستم حرفی بزنم و فقط پدرم رو بغل کردم !


    این مطلب تا کنون 39 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ چهار شنبه 2 اسفند 1391
    منبع
    برچسب ها : شیشه ,یادته ,پدرم ,
    پدر

تبلیغات


    Ads

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز یکشنبه 10 ارديبهشت 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر